دانش‌نامه‌یِ دستورِ زبانِ پارسیِ نو

نگارشِ نويدِ فاضل، info@dastur.info

همين نوشته به زبانهایِ ديگر:      Deutsch      English

7. جمله (sententia)

جمله سخنی ست که روندی يا داشتنِ حالتی (گزاره) را به پديده‌ای (نهاد) نسبت دهد. هر جمله می‌تواند از يک يا چند اندام تشکيل شود.

7×آ. نمودِ کاربردیِ جمله

7×آ×آ. جمله‌ای که نمودِ کاربردیِ گزارشی دارد آن روند يا حالت را بيان می‌کند:

سرم درد می‌کند.

من نمی‌خواستم که به دبيرستان بروم.

7×آ×ب. با جمله‌هائی که نمودِ کاربردیِ درخواستی دارند خواستارِ انجامِ آن روند يا گرفتنِ حالت می‌شويم:

به خانه برو!

پاينده ايران!

7×آ×پ. با جمله‌ای که نمودِ کاربردیِ پرسشی داشته‌باشد درباره‌یِ وجودِ آن روند يا حالت و يا چند و چونش می‌پرسيم:

بيدار ی؟

قطار ساعتِ چند خواهدرسيد؟

7×آ×پ×آ. اين جمله‌ها را می‌توان به اين گونه دسته‌بندی کرد:

7×آ×پ×آ×آ. می‌توان صدق کردن يا نکردنِ موضوعِ جمله (نمودِ قطبیِ فعلِ جمله) را پرسيد. اين جمله‌ها را به چهره‌یِ ساده يا با قيدهایِ پرسش به کار می‌بريم:

آيا شما حاضر هستيد به خاطرِ رفاهِ مردم از فرمان‌روائی چشم‌پوشی کنيد؟

پدرت سرِ کار است؟

من که شبها رهِ تقوا زده‌ام با دف‌وچنگ

اين زمان سر به ره آرم؟! چه حکايت باشد؟!

حافظ

7×آ×پ×آ×ب. می‌توان برایِ آگاهی‌يافتن از اسم يا خوشه‌یِ اسمی‌ای از جمله پرسيد. در اين حالت به جایِ آن اسم يا خوشه‌یِ اسمی ضميری پرسشی می‌آوريم:

کی دمِ در است؟

فروش‌گاه تا کی باز است؟

7×آ×پ×ب. می‌توان جمله‌هائی که نمودِ کاربردیِ پرسشی دارند را (با اطمينان به اين که شنونده يا خواننده نيز به صدق نکردنِ روندِ جمله باور دارد) با معنیِ منفی به کار برد:

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را؟!

سماعِ وعظ کجا، نغمه‌یِ رباب کجا؟!

حافظ

(= صلاح و تقوا را نسبتی به رندی نيست. سماعِ وعظ و نغمه‌یِ رباب را در يک جا نمی‌توان يافت.)

چه کار است پيشِ اميرم؟! که دانم

که گر مير پيشم نخواند نميرم

ناصرخسرو

(= پيشِ امير مرا کاری نيست.)

ما که به سيراب زمين کاشتيم

ز آنچه بکشتيم چه برداشتيم؟!

نظامیِ گنجوی

(= ما از آنچه بکشتيم چيزی برنداشتيم.)

حاشا که من به موسمِ گل ترکِ مِی کنم

من لافِ عقل می‌زنم، اين کار کی کنم؟!

حافظ

(= هرگز اين کار نکنم.)

کجا توانمت انکارِ دوستی کردن؟!

که آبِ ديده گواهی دهد به اقرارم

سعدی

(= انکارِ دوستيت نتوانم کردن.)

7×آ×پ×پ. می‌توان اندامهائی از پاسخ را که با پرسش مشترک است را افکند:

- کی حاضر می‌شوی؟

- پنج دقيقه‌یِ ديگر (حاضر می‌شوم).

- چرا قرصِ مسکّن می‌خوری؟

- چون سرم درد می‌کند (قرصِ مسکّن می‌خورم).

گونه‌هایِ ويژه‌یِ جمله: